|
باغ نظر
|
||
چه بينی، چيست اين؟ يا کيست اين میآيد؟
چه بينی؟ آب يا آتش؟
پريزادی است آتشفام و آبی پيرهن شايد؟
فکنده زورق از گلبرگها بر جاری مهتاب؟ (جويبار آبی مهتاب)
و او را برده از افسون ساحر خواب؟
گلاندامیست، خوابش برده بر اين سبزگون بستر
خورد گهوارهاش از کوهساران تا به دريا تاب؟
و شايد جلوهای بيدار از زيبايی خفتهست؟
و يا از خفته «زيبا» فکنده بستر رؤيا و گل بر بگر که سيماب؟
و شايد لاله پيکر اختری مرجانی است و ابر پيراهن
خرامان در مداری آبگون تا بيکران، تا ساحل ناياب؟
و شايد نيز تصويری است تر از يک گل آتش
که بيند خواب آب و خواب خاکستر
و اينک باد میلرزاند آن تصوير را در قاب؟
نه اما، هيچ از اينها نيست، اينها نيست...
پس آيا چيست اين زيبای خوابش برده، کآبش میبرد با خويش
گلی بر آب
اگر در خواب، يا بيدار
و گر بيدار، يا در خواب
گلی بر آب و... ما همراه گل، با آب
بسوی اين دژ، اين نزديکترين ساحل
بسوی پل
روان بر آب
و بوی گل
و آب اما... چه آب از آبها؟
و اما آب...
کوچههای تنگ پيچاپيچ
و در و ديوارهايی پر نگار و نقش ديرينه
کوبه و آويزه و گلميخها بر در
چون رديف نيزه و خنجر
يادگار قرنها تاريخ
و رديف تيغهها، آرايش درها
در کنار گنبد گلميخها، گويی
در حصار و برجها و باروهای آن ديرين دژ دزفول
پاسدارانند يا سرنيزههاشان در پس سنگر
کنگره ديوارها و طاقها و شانهی رفها
و هزاره و هرههايی بندباز بازگرنه را معبر
کاکل ايوان چو زلف آن مخل دختر
و ببين آن طره...

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد ؟
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم
چه خواهد ساخت ؟
ولی بسیار مشتاقم ،
که از خاک گلویم سوتکی سازد.
گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یکریز و پی در پی ،
دَم گرم خوشش را بر گلویم سخت بفشارد ،
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد .
بدین سان بشکند در من ،
سکوت مرگ بارم را
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
سرها در گريبان است
كسي سر بر نيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را
نگه جز پيش پا را ديد ، نتواند
كه ره تاريك و
لغزان است
وگر دست محبت سوي كسي يازي
به اكراه آورد دست از بغل بيرون
كه سرما سخت سوزان است
نفس ، كز گرمگاه سينه مي آيد برون ، ابري شود تاريك
چو ديدار ايستد در پيش چشمانت
نفس كاين است ، پس ديگر چه داري چشم
ز چشم دوستان دور يا نزديك ؟
مسيحاي
جوانمرد من ! اي ترساي پير پيرهن چركين
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آي
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوي ، در بگشاي
منم من ، ميهمان هر شبت ، لولي وش مغموم
منم من ، سنگ تيپاخورده ي رنجور
منم ، دشنام پس آفرينش ، نغمه ي ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان
بيرنگ بيرنگم
بيا بگشاي در ، بگشاي ، دلتنگم
حريفا ! ميزبانا ! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج مي لرزد
تگرگي نيست ، مرگي نيست
صدايي گر شنيدي ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
حسابت را كنار جام بگذارم
چه مي گويي كه بيگه شد ، سحر شد ،
بامداد آمد ؟
فريبت مي دهد ، بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست
حريفا ! گوش سرما برده است اين ، يادگار سيلي سرد زمستان است
و قنديل سپهر تنگ ميدان ، مرده يا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود ، پنهان است
حريفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز يكسان است
سلامت
را نمي خواهند پاسخ گفت
هوا دلگير ، درها بسته ، سرها در گريبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگين
درختان اسكلتهاي بلور آجين
زمين دلمرده ، سقف آسمان كوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است
|
بی شکوه و غریب و رهگذرند یادهای دگر ، چو برق و چو باد یاد تو پرشکوه و جاوید است و آشنای قدیم دل ، اما ای دریغ ! ای دریغ ! ای فریاد با دل من چه می تواند کرد یادت ؟ ای باد من ز دل برده من گرفتم لطیف ، چون شبنم هم درخشان و پک ، چون باران چه کنند این دو ، ای بهشت جوان با یکی برگ پیر و پژمرده ؟ مهدی اخوان ثالث |
بخش اصلی تربیت فرزندان معمولا بهعهده مادر است . مادر چگونه باعث گرایش فرزندان به سمت هنر میشود؟
هنر، زیبایی است که نهاد هنرمند سرچشمه گرفته و با نهادهای دیگران پیوند میخورد . ذات هنرمند هم سرچشمهای جز دامان پدر و مادر ندارد که خود آنها نیز ثمره دودمان و فراتر از همه سرزمینی هستند که بدان تعلق دارند، پس میبینید که آنچه باعث گرایش یک فرد بههنر میشود فقط اصول تربیتی نیست. بلکه فرمان خون و سرشت و نهاد هنرمند است که از آب و خاک و آسمان سرزمینش، فرهنگ مردمانش گرفته، نقش دارد و خاندان و سرانجام مادر و پدریکه این امانت ها را به او میسپارند، حال چه خودآگاه و چه ناخودآگاه .
این کلی بود. شما چه کار کردید؟
من هم سعی کردم تا جایی که توانستم امانتدار خوبی برای فرزندم باشم.
خودتان قبل از ازدواج به چه هنر هایی گرایش داشتید؟
به هنر گل سازی می پرداختم ولی بعد از ازدواج به دلیل مسئولیت در کار و زندگی نتوانستم به آن ادامه بدهم .
آیا خانواده با آن مشکل داشتند ؟
خیر به هیچ وجه.
چرا ادامه ندادید؟
به دلیل اینکه در متن زندگی فرار گرفتن وظایفی را به دوش همسر یا مادر میگذارد که شاید انجام آن و رسیدن به نتیجهاش فراتر از همه هنرها باشد. به هر حال هنر یک مادر، انسان سازیست.
میخواهم زمینهها ی خانوادگی که آقا همایون در آن رشد کرد را بررسی کنم و بهنقش خانواده و بهخصوص مادر برسم . بعد از آنکه با آقای شجریان ازدواج کردید در گرایش های هنریتان چه تغییراتی ایجاد شد؟
آنچه بایسته است بگویم این است که گرایشهای هنری من دراین زمینه آنقدر نقش نداشته که عشق و مهر ورزیدنم به عنوان یک مادر به همایون، توانسته نقش داشته باشد. همایون دارای ژن هنری از سوی پدرش است، من سعی کردم با عشق و مهر مادریام، این ژن را بارورتر کنم.
در بلندپروازی های دوران جوانیتان شما آرزو میکردید همایون چه کاری را انتخاب کند؟
آنکه همایون به عنوان یک هنرمند بتواند وامش را به هستی بپردازد افتخاری برای من و پدرش بوده و باعث سربلندی مردمان ایران باشد.
فکر میکنم آقا همایون تنها پسر شماست. شما دختر دوست داشتید یا پسر؟
فکر نمیکنم برای هیچ مادری پسر یا دختر بودن فرزندش توفیری داشته باشد ولی بههرحال پس از داشتن سه دختر، جای خالی فرزند پسر را احساس میکردم.
اولین بارقههای توجه بههنر کی در همایون پیدا شد؟
اولین تجلی هنر همایون به صورت ریتمنوازی در سن ۴ یا ۵ سالگی بود که از آن پس نزد استاد فرهنگفر بهشاگردی پذیرفته شد. تصنیفهایی را نیز در کلاسهای استاد دادبه و شاگردانشان یاد میگرفت که زیر نظر پدرش آنها را به خوبی اجرا میکرد. حتی من و پدرش چند نمونه از آنها را ضبط کردیم. همایون به هرگونهای که بود در میان شیطنتهای کودکانه، استعدادش را در موسیقی و تقلید صداها نشان میداد. خواهران همایون هم همگی استعداد داشتند و پیش پدرشان آواز کار میکردند ولی هیچ وقت کاری ارائه نکردند.
چه کسی این بارقه ها را کشف کرد؟
کشف آنها زیاد مشکل نبود. علاقه بهریتم و موسیقی کاملا در رفتار و کردار همایون قویتر میشد. پدرش در اولین گام برای او تنبکی تهیه کرد و او را تشویق بهاصولی کارکردن کرد. در آن زمان آواز را خود به همایون تعلیم میداد.
عکس العمل شما چه بود ؟
بسیار خوشحال میشدم و احساس میکردم هر آنچه میتوانم باید برای رسیدن او بههدفش انجام دهم.
فکر میکنم برحسب شرایط گرایش اولشان موسیقی بود. شاید شما ترجیح نمیدادید آقاهمایون در رشته دیگر هنری فعالیت کند؟
آیا فرزند باید به راهی که پدر و مادر ترجیح میدهند کشیده شود یا آنچه استعداد یا علاقهاش را دارد؟! همایون برحسب شرایط، راه پدرش را دنبال نکرد، همچنان که خیلی از پسران راه پدرشان را دنبال نمیکنند ، آنچه همایون را به این راه فرامیخواند فرمان نهادش بوده. هنر تزریقی نیست.
همایون سالها میتوانست بخواند و نخواند و فقط ساز زد. شما بهایشان اصرار نمیکردید که خواننده شود؟
خیر همانطور که عرض کردم درتمام این سالها اونزد پدرش تعلیم میدیده و تمرین میکرد طبیعتا تشخیص ارائه آوار برعهده ی خود او و پدرش بود.
آیا در کنسرتهای ایشان شرکت کردهاید؟
بله در تمام کنسرتهایی که میتوانستم حضور داشته باشم.
کدام آهنگ همایون را دوست دارید؟
همگی آنها را.
آیا برای همایون نگفتهاید آهنگی هم برای مقام مادر بخواند؟
وقتی او میخواند، برای همه میخواند، چه برای من، چه برای تمام مردم. گاهی هم اختصاصی برای دل من. هنر سفارشی نیست و من هرگز نمیخواهم به خاطر شخص من بخواند. او ارزش مادر را بهخوبی میداند. شاید روزی آن را بهزبان بیاورد.
آیا دوست دارید نوه شما (از همایون) موسیقیدان شود؟
دوست دارم بتواند چه در چهره یک موزیسین و یا در هر مقام دیگر، در کارش موفق و تاثیرگذار باشد.
از همسرش چه توقعی دارید؟ آیا برآوردهاش میکند؟
از او سپاسگذارم که با آرامش و مهربانیاش برای او همسری بایسته است. توقع من از هردوی آنهاست که در این راه به واقع همدل و همسر و پشتیبان یکدیگر باشند.
ارتباط بین مادر و پسر مستحکمتر است و حتی بعضی اوقات بعضی مادرها از اینکه پسرشان بعد از ازدواج به همسرش توجه زیادی داشته باشند حسادت میکنند. وقتی پسر رعنای یک مادر در مسیر شهرت قرار میگیرد مادر چه احساسی دارد؟
احساس غرور نه حسادت.
آیا نگران کمرنگ شدن احساسات عاطفی فیمابین نمیشوید؟
خیر، او هر نفسش برای من زندگیست . هر وقت صدایش را میشنوم در دل من است و مهر من در دل او، این پیوند و عشق مادر و فرزند رنگی دارد گه هیچ گاه کمرنگ نمیشود .
همایون چند روز یکبار به شما سر میزند؟
اگر بتواند هر روز وگرنه هر فرصتی که دست دهد. خوشحالم از اینکه به آرزوهایم رسیده ام. آرزویی که داشتم ، افتخار کردن به فرزندانم.
ما گنه کاریم، آری جرم ما هم عاشقی است
آری اما آنکه آدم هست وعاشق نیست، کیست؟
زندگی بی عشق، اگر باشد، همان جان کندن است
دم به دم جان کندن ای دل کار دشواری است، نیست؟
زندگی بی عشق اگر باشد لبی بی خنده است
بر لب بی خنده باید جای خندیدن گریست
زندگی بی عشق اگر باشد هبوطی دائم است
آنکه عاشق نیست، هم اینجا هم آنجا دوزخی است
عشق عین آب ماهی یا هوای آدم است
میتوان ای دوست بی آب و هوا یک عمر زیست؟
تا ابد در پاسخ این چیستان بی جواب
بر در و دیوار میپیچد طنین "چیست؟ چیست؟"
مرحوم قیصر امین پور
|
|